تبليغاتX
حدید

حدید

خسته ایم ازمرگ اللم الجعل محیای محیا.... ...و احی به عبادک... انک علی کل شی قدیر

 

مولا امیرالمومنین علیه السلام حتی حاضر نبودند دانه جوی رو از دهن یک مورچه بگیرند.

خوشبحال مورچه های کوفه !!

خرگوش های بیچاره که هیچ ؛ آدميزاد تو شكم مادرش هم از دست اين برده هاي دنيا رنگ زندگي رو نمي بينند.

مي تونين بوسيله لينك سير جوياي احوالات خرگوش هاي بخت برگشته لورئال شکنجه گر حیوانات

ُاي كه به خاطر زيباتر به نظر رسيدن من و شما شكنجه ميشند بشيد.  

لورئال ؛ شكنجه گر و قاتل مليونها حيوان

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 21:24 توسط | |

 

پيامبر(ص) مى فرمود:

«زنان انصار، خوب زنانى هستند!

                                            شرم، مانع فقاهت آنان در دين نمي شود.»

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 12:17 توسط | |

خدایا ؛

 من این مردم را با پند واندرزهای مداوم خسته کرم و آن ها نیز مرا خسته نمودند,

 آن ها از من به ستوه آمده , و من از آنان به ستوه آمده,

 دل شکسته ام ؛

 به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما , و به جای من بدتر ازمن بر آن ها مسلط کن.


خدایا دل های آنان را , انچنان که نمک در آب حل می شود , آب کن.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 23:20 توسط | |

خدا خباب بن ارت* را رحمت کند ؛ ali3

با رغبت مسلمان شد،

و از روی فرمانبرداری هجرت کرد ،

و با قناعت زندگی گذراند،

و از خدا راضی بود،

و مجاهد زندگی کرد.

*از مسلمانان صدر اسلام است که در مکه آسیب فراوان دیدتا آنجا که مشرکین پشت او را داغ کردند ، در جنگ صفین در رکاب امیرالمومنین علیه السلام بود و در سال 37 هجری در کوفه در گذشت.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 23:17 توسط | |

 

یا علی


نجف بودیم؛

خانمی پیشنهاد داد عضو یک گروه بشیم؛(همنوایی با امیرالمومنین)

یک گروه 110 نفره که طی 110 روز ،110 بار نهج البلاغه رو ختم می کنن.

قشنگه و دلپذیر ؛

گفتم هم این وبلاگ رو متبرک کنم هم شما از این سفره بهره ای ببرید.

 

ان شالله که همسایه دیوار به دیوار حضرت علی ع و فاطمه زهرا س بشیم.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 22:48 توسط | |

حجت الاسلام والمسلمین دکتر مرتضی آقا تهرانی در دوران اقامت امریکا، امامت جمعه شهر نیویورک و مسئولیت موسسه اسلامی آن شهر را به عهده داشت. خاطره ای که پیش روی شماست، در زمان مسئولیت ایشان در موسسه اسلامی شهر نیویورک رخ داده است...

یک روز جلوی در موسسه دختر خانم جوانی جلوی من را گرفت و اظهار داشت: می خواهد مسلمات شود.

سوال کردم چه اطلاعاتی پیرامون اسلام دارید؟ گفت: به نتیجه رسیده ام مسلمان شوم. پیشنهاد مطالعه چند کتاب را دادم، کتاب ها در اختیارش گذاشته شد؛ بعد از مدتی با اشتیاق به نزدم آمد و گفت: کتاب ها را خوانده و می خواهم مسلمان شوم.

باز چند کتاب دیگر هم به او دادم و گفتم: اینها را هم مطالعه کنید.این کار چند بار همینطور ادامه پیدا کرد. مطمئن بودم جامعیتی از اسلام و مکتب تشیع از مطالعه کتاب ها برایش حاصل شده است. یک روز همین دختر با عصبانیت وارد موسسه شد و گفت: اگر همین الان شهادتین را برایم نخوانید، داخل شهر می روم، داد میزنم و اعلام می کنم، من مسلمان هستم تا همه متوجه بشوند و به این طریق اسلام می آورم. شور و اشتیاق این دختر موجب این شد تا به او قول دهم در مراسم جشن بزرگ میلاد امام حسین (ع) در موسسه ایشان بیایند و مراسم تشرف به اسلام را برگزار کنیم.

روز میلاد امام حسین(ع) مراسم جشن برپا شد و شیعیان زیادی هم در جلسه شرکت کردند، به عنوان یک میان برنامه اعلام کردیم یک دختر فرانسوی مقیم نیویورک با اطلاع و آگاهی دین اسلام و مکتب تشیع را برگزیده و مراسم تشیع الان برگزار می گردد.

در این میان شخصی از داخل جمعیت بلند شد و گفت: اصلا این دختر از اسلام چه می فهمد که می خواهد مشرف بشود؟ بنده نیز سوالی را مطرح کردم و گفتم هرکس جواب را می داند پیرامون آن توضیح دهد؟ سوال درباره مسئله «بداء» بود که از اعتقادات مسلم ما شیعیان است.هیچکس جوابی نداد! سوال را از این دختر پرسیدم؟ توضیحاتی پیرامون آن به جمعیت ارائه داد.

سپس در جلوی جایگاه قرار گرفت؛ پس از اقرار به شهادتین و ارایه عقاید به او، اذان درگوش راست و اقامه در گوش چپ او خوانده شد. رسما به اسلام و مکتب تشیع گروید و نام او را «رقیه» نهادیم.

چند روزی از این قضیه گذشت تا اینکه همین دختر را با حجاب کامل اسلامی هم راه با مرد و زنی دیدم، به نظر می آمد پدر و مادرش باشند. در خیابان جلوی مدرسه با ما برخورد نمودند.

آن مرد و زن (پدر و مادرش) با زبان فرانسوی شروع به سر و صدا کردند؛ چرا دختر مارا مسلمان نموده اید؟ به او بگویید حجابش را بردارد... سر و صدا باعث شد عده ای دور ما جمع شوند. در همان حین، احساس کردم این دختر تازه مسلمان الان در شرایط سختی است و خیال کردم دارد خجالت می کشد. به موسسه رفتم و زنگ زدم ایران دفتر آیت الله مظاهری و پرسیدم: آیا در چنین شرایطی اگر اصل دین شخص در خطر باشد به نظر شما اجازه می دهید روسری را بردارد؟ در این مورد خاص ایشان فرمودند اشکال ندارد. به سرعت برگشتم و به این دختر گفتم: با یکی از مراجع تقلید صحبت کردم و در مورد شما فرمودند: اگر دین شما در معرض خطر است اشکال ندارد و شما می توانید روسری را بردارید، آنچه در جواب شنیدم این بود: دختر تازه مسلمان به من گفت: این حکم از احکام ثابت و اولیه است یا از احکام ثانویه و بنا بر ضرورت است؟ گفتم از احکام ثانویه می باشد. تا این را شنید، گفت:« اگر روسری خود را برندارم و بخاطر حفظ حجابم کشته شوم آیا من شهید محسوب میشوم؟» گفتم: «بله!» گفت: « والله روسری خود را برنمی دارم هرچند در راه حفظ حجابم جانم را از دست بدهم.» البته بعد از این ماجرا خانواده او نیز با مشاهده رفتار بسیار مودبانه دخترشان از این خواسته صرفنظر کردند.
آنها عازم فرانسه بودند و با همان حال به طرف فرانسه روانه شدند، آدرس یک مرکز دینی که دوستان ما در آنجا بودند به او دادم و بعدا هم متوجه شدم که الحمدلله با یک جوان مسلمان فرانسوی ازدواج نموده است.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:53 توسط | |

jabulani

هروس

حتی با خوشبینانه ترین حالت و  مسامحه فراوان شاید بتوان همه اینها را اتفاقی دانست اما در باره عبارت "Jabulani" که در زیر آرم آدیداس نقش بسته چه توضیحی می توان داد؟ در حالی که این واژه بسیار بسیار به عبارت "Jahbulon" که نام خدای  شیطانی ماسونهاست شباهت دارد. گفتنی است ماسونها در درجات بالای سازمان و همچنین شبکه ایلومیناتی موجودی به نام Jahbulon که تلفظ فارسی آن "یه بال آن" می شود را می پرستند. .........

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 22:16 توسط | |

سلام

با توجه به شناسنامم امروز بدنیا اومدم.

با مزست چون با حلول ماه رمضان مصادف شد.( مگه چیه

خوب. مصادره به مطلوب می کنیم عید رمضان رو , اونم چه جور!)

به امید اینکه از این پوستم بزنم بیرون و راستی راستی متولد بشم.

لحظه ی دیدار مدام نزدیک تر میشه .

دعا کنید آمادش باشم.

هیج کسی نیست که لحظه ی مرگ علی ابن ابی طالب رو ملاقات نکنه.



خدایا اون لحظه چشمانمون رو روشن کن و دلهامون رو سرشار از سرور.

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 22:39 توسط | |

حجاب

 72 ساعت بیشتر طول نکشید که زندگی مُنا متحول شد... برادرش حجاب را به او پیشنهاد کرده بود... فریاد زد: نه!! من هنرمندم، ارتباطاتم چه می شود؟ زندگیم چه؟ و ...

هر لحظه ممکن است لحظه سفر باشد... خواست خدا بود، دیگر در پوشیدن حجاب شک نداشت. با این که ستاره آواز خوانی شده بود، دنیای شهرت را رها کرد و تصمیم گرفت دیگر آواز نخواند

تلاش کن حرفم را گوش کنی.

منا نپذیرفت. چند ساعت بعد بود که برادرش از دنیا رفت. منا عبدالغنی با تمام وجود درک کرد، هر لحظه ممکن است لحظه سفر باشد... خواست خدا بود، دیگر در پوشیدن حجاب شک نداشت. با این که ستاره آواز خوانی شده بود، دنیای شهرت را رها کرد و تصمیم گرفت دیگر آواز نخواند... فقط به خاطر اطاعت از خدا...

 

منا عبدالغنی دیگر ستاره آواز و غنا نیست. آیا او  از زندگی جدیدش راضی است؟

یک لحظه اطاعت خدا از تمام بزرگی های این دنیا ارزشمندتر است... در زندگی امروزم احساس خوشبختی می کنم. از خدا می خواهم اعمال نیکم را بپذیرد چون به وسیله همین اعمال به خدا نزدیکتر می شوم. هر وقت به یاد قیامت می افتم، روزی که تنها عمل انسان برایش سودمند است... اگر در شرایط امروز هم، انسان دائما قیامت را به یاد بیارد، تحول چشمگیری برایش اتفاق خواهد افتاد و مسایل فریب دهنده دنیا را قربانی خواهد کرد... الحمدلله، من در زندگی جدیدم بسیار خوشبختم و از راهی که انتخاب کرده ام راضیم.
یک لحظه اطاعت خدا از تمام بزرگی های این دنیا ارزشمندتر است... در زندگی امروزم احساس خوشبختی می کنم

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 22:38 توسط | |


...در مكتب اسلام ‚ حفاظ و حجابی بین زن و مردوجود دارد. این به معنای آن نیست كه زنان ، عالم جداگانه یی غیر از عالم مردان دارند. نه ، زنان و مردان درجامعه و در محیط كار ‚ با هم

زندگی می كنند ، همه جا با هم سر و كار دارند‚ مشكلات اجتماعی را با هم حل می كنند. جنگ را با هم اداره می كنند و كردند. خانواده را با هم اداره می كنند و فرزندان را پرورش می دهند اما آن حفاظ و حجاب در بیرون از محیط خانه و خانواده حتما حفظ می شود. این ، آن نكته اصلی درالگوسازی اسلامی است. اگر این نكته رعایت نشود‚ همان ابتذالی كه امروز غرب دچار آن است‚ پیش می آید. اگر این نكته رعایت نشود زن از پیشتازی در حركت به سمت ارزشها - كه در ایران اسلامی دیده شد - باز خواهد ماند.


 امام خامنه ی

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 22:35 توسط | |

Design By : Night Melody